X
تبلیغات
رایتل

درباره حال این روزها

شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 10:46 ق.ظ

 

نویسنده ی این وبلاگ چند تایی رفیق ِ کج و کوله و لنگ لوچ ، درست مثل ِ خودش دارد که همگی شان یا از این گه دانی رفته اند و یا دارند می روند، خوب طبیعی است که او تک و تنها توی یک شهرِ جنوبی دور افتاده چس ناله کند و به زمین و زمان دری وری بگوید، نویسنده ی این وبلاگ دارد جان می کند ،او بشدت خوابزده و اندوهگین است و خوب میداند امنیت ِ نوشته هایش تا چه حد اندوهناک و غم انگیز است، دو دستش را بالا برده و تسلیمِ تسلیم شده و اینجا ، از مرارت های زندگی اش می نویسد ، و جلبِ ترحم می کند ،  نویسنده ی این وبلاگ  ، آدم ِ گهی است . نویسنده ی دوست نداشتنیه این وبلاگ خودش خوب میداند که شانِ خاطره شدن را حتی ندارد،  نویسنده ی این وبلاگ طاغی است ، لطفن اگر درخواستِ فیس بوکتان اکسپت نمی شود ، اگر کامنت هایتان پاسخی داده نمی شوند هی زرت و زرت پیغامِ خصوصی ندهید که پری کاتب  تو مگه چه گهی هستی زنیکه ی عقده ای ، اتفاقن خودش هم خوب می داند که هیچ گهی نیست ، به همین سویِ چراغ خودش از گه بودنِ خودش باخبر است، نکنید این کارها را !! پس فردا برمیدارد وبلاگ را حذفِ دایم می کند و آن وقت از غصه خواهد ترکید! این خط و این نشان!! نویسنده ی این وبلاگ بددهن است و آدمی که بددهن باشد و ولنگارانه لغات را بر روی سطور جاری  بکند ، بهتر است روابط اندکی داشته باشد چون امر به دیگران مشتبه می شود که او نمی تواند زنِ سربه راه و خوبی باشد، نویسنده ی این وبلاگ روزهای مدیدی است که در خودش مچاله شده ،یک چیزی راهِ گلویش را گرفته که اندازه ی یک هلو است ، شاید اسمش بغض است ، شاید عقده...  او زورش به این همه اتفاق نمی رسد ، غر میزند ، بد و بیراه می گوید ،به زمین و زمان فحش های جیم دار و کاف دار میدهد،  اصلن بیایید همه ی نگرانی هایتان را بر سر و رویش بپاشید ، بیایید استیضاحِ فرجی ِ دانا را گردنِ او بیندازید ، تلافیه نطق ضد زن استاد شجریان را بر سر او خالی کنید ، اتفاقن این کار را بکنید!!!،بکنید ، اما شماره تلفن برای او نگذارید...نکنید این کار ها را، در عوض، بگذارید اینجا  بماند ، از لجن های رسوب کرده بر روحش برایتان بنویسد!   نویسنده ی این وبلاگ حقش است بفرستیدش وسط زمین فوتبال تا شیث رضایی او را بنوازد ! اما حقش نیست شعورش به سخره گرفته شود، حقش نیست حس عدم امنیتش را با این کارها تقویت کنید! نکنید این کارها را ، 

نویسنده ی این وبلاگ هر چه بیشتر می گردد ، کمتر از گمشده اش نشان می یابد

نکنید جانم

دیدگاه‌ها (21)
شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 11:22 ق.ظ
سلام. وب خوبی داری اگه امکان داره به وب ما هم سر بزنید
لطفا نظر هم بده
امتیاز: 1 1
شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 01:33 ب.ظ
گُمشده!!؟ پَس خانومـِ پری قصه هم گُمشده ای داره...!
ای پَری به قول صالحی نه غریبه ای آمد و نه آشنایی رفت...این جمله اول و آخر و بالا پایینِ زندگیِ من شد ، البته با این تفاوت که من آشنایی ـَم نداشتم که بخواد بره...خودمـ بودمـ و خودمـ...
امتیاز: 1 1
شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 03:02 ب.ظ
تو اوج احساس بدی که داری هم خیلی قشنگ و شاعرانه نوشتی. اگه ناشر بودم حتما نوشته هات رو چاپ می کردم.
امتیاز: 4 1
شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 03:22 ب.ظ
نویسنده این وبلاگ رو من قربونش
امتیاز: 2 1
شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 04:24 ب.ظ
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام
امتیاز: 1 0
شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 05:51 ب.ظ
پری خوب من
بادوست جفا بایاربی وفایی؟
اینجا جای کوچکی نیست عزیزمن
اینجا یه انسان هست باکلی بزرگی
یه انسان بزرگ که ازوقتی شناختمش همیشه عادت داشته خودشو کوچیک کنه
به قول استادم گاهی وقتا یه انسان اونقدر فروتنی میکنه که آدمای کوچیک بهش طمع میکنن واز سروکولش بالا میرن وحرمتشو میشکونن
هرچندیه اسفندماهی هستی ونشانه ات خاک
اما بزرگ من
اسقراط من
تو هرقدرهم که فروتنی کنی تو چشم دوستات بزرگترمی شی
به قول استاد شجریان دیروز تو مراسم تشییع سیمین بهبهانی
که گفت سیمین همیشه عادت داشت خودشو کوچیک کنه
عزیزمن تو کمتر ازسیمین بانو وفروغ عزیز نیستی
بزرگ من عزیزمن
قبلا گفته ام
بازم میگم
همین که هستی دوست داشتنی هستی
فقط باش که بودنت برای ما مایه ی حیات است
که اگر نباشی چیزی درتمام جهان کم خواهد بود
کوچیک تو...
امتیاز: 5 0
شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:01 ب.ظ
حالا بنظرت بکنیم, یا نکنیم؟
امتیاز: 1 1
شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 10:13 ب.ظ
خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شبها بخشید و به انگشت

نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا

سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

میروی تا ته آن کوچه

که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بر می دارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟
.......... سهراب سپهری

سهراب عزیز
خانه ی دوست اینجاست
پرهای آبی صداقت اینجاست
اینجا کودکان از کاج بلند بالارفته اند
اینجا جوجه هااز لانه نور برمی دارند
اینجادو قدم مانده به گل
یک قدم وقتی می نویسد
یک قدم وقتی گلاب جان از زیباترین انگشتانش می طراود
اینجاآسمان با فرشتگانش مکث میکند
اینجا سرور مهجوران حسد می ورزد
اینجا قلم سری درآسمان دارد
و دستی در زمین
اینجا همانجاست که فروغ از دستان عاشق سخن می گفت
دستان عاشقی که پلی ازپیغام عطرونور ونسیم برفرازشبهاساخته اند
آری سهراب عزیز
سخن کوتاه باید
خانه ی دوست اینجاست
امتیاز: 3 0
یکشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 01:44 ق.ظ
بعد ازین بر وطن و بوم و برش باید رید!

به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید!

به حقیقت در عدل، ار دراین بام و در است!

بچنین عدل و به دیوار و درش باید رید!
امتیاز: 4 0
یکشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:35 ق.ظ
من جدا" برای خودم و هم جنس های خودم متاسفم و صمیمانه متاسفم که تربیت بی معنای خانوادگی ، تفکر مذهبی و سیاستهای حاکمیت در محدود نمودن معاشرت با جنس مخالف ( سیاستهایی همچون تفکیک مدارس از ابتدایی تا دبیرستان ، عدم پویایی ِ سینما و تیاتر ، عدم برگزاری ِ کنسرت ها ، نا کارآمدی ِ صنعت توریسم ، پهناوری ِ کشور ایران و عدم دسترسی آسان به کشورهای همجوار - که از ما داغون تر هستند - و از همه مهم تر مکانهایی برای تخلیه ی عمومی ) باعث شده که آویزون باشیم !! یک نفری آمده اینجا ، یک وبلاگی راه انداخته ، 4 تا مطلب نوشته ، راه افتادیم کامنت خصوصی می ذاریم و نه تنها بر توهمات صاحب وبلاگ می افزاییم که وهمی شدید در ایشان ایجاد می کنیم که گمشده ای دارند و این آدمهای آویزون الدوله که کامنت خصوصی می گذارند از فرط آویزونی ، بی مقدار تر از این حرفها هستند چون دم ِ دست هستند و گمشده ی ایشان دم ِ دست نیست و در دور دست است و می آید - فروغ هم وعده داده بود که می آید و قسمت می کند و قدش بلند است و پپسی می خورد ... - ( که آمد و قسمت نکرد و بلند قدی هم نگذاشت بماند و .... ) و همه ی آنانی که دچار این توهم اند که گمشده ای دارند و یک فرد انتزاعی هست و دور دست هست و آویزان نیست ، از این گه دانی هم که بروند ، از گه مالی ِ خویش رها نمی شوند ....
امتیاز: 4 2
پاسخ:
میشه از این بلاگ بیرون بکشی؟
یکشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:09 ق.ظ
این روزها ، رفتن سیمین بهبهانی ، انگیزه ای شده است که او را در کنار پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد قرار دهند و البته دوستی در اینجا در اظهار نظری حیرت انگیز صاحب وبلاگ را در کنار سیمین و فروغ !!!! - اول محمد رضا بود ، از بس گفتند شد خدایگان بزرگ ارتشتاراران آریامهر شاهنشاه !!!!!!! - ....
پروین اعتصامی کاملا وفادار به سنت بود و قطعات مشهوری سرود و در حالی که در زمانه ای ملتهب می زیست سمت و سویی سیاسی از خویش بروز نداد ، فروغ هر جند از درون سنت را منفجر کرد و در تجربه ی شعر کلاسیک نا موفق بود ، در فضای شعر نو ، برای خودش قله ای ست ، فروغ نیز همچون پروین ، موضع گیری ِ صریح سیاسی نداشت ( هر چند که شعر کسی می آید که مثل هیچ کسی نیست را سیاسی می دانند و نوشته اند که در لوازم شخصی اش عکسی از دکتر محمد مصدق یافت شده - پس از کودتا و عکس مصدق شهامت می خواست انصافا " ) ، سیمین بهبهانی شیوه ای نوین در غزل پرداخت و با همه ی احترامی که ایشان دارند ،‌جز در چند شعر ، اقلا در نگاه من جدی تلقی نشد و یادم می آید در دهه های شصت و هفتاد آنقدر سایه ی سهراب و اخوان و شاملو و فروغ سنگین بود که ما دنبال شعر سیمین نرفتیم و شاید این داریوش بود که با خواندن ِ بی نظیرش ، بار دیگر نام سیمین را بر زبانها انداخت ، ولیکن آنچه سیمین را به اوج برد ، آزاداندیشی و آزادگی در برابر ستم بود و آنچه سیاست می نامندش ............ این سه زن ، نه در قالب شعری یکسان بودند و نه در انفجار درونی شان و نه در موضع گیری ِ سیاسی شان و کنار هم نهادنشان ،‌امری لغو است و وجه مشترک شان این هست که زن هستند ......... این چند روز به دنبال بیان این مطلب بودم که با جمله ی حیرت انگیز و ادعای شگرف رها مواجه شدم که به حدی شگفت است که نمی دانم صاحب وبلاگ را با کدام یک از این سه مقایسه کنم !!!!!!!!!!!
امتیاز: 5 2
یکشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:17 ق.ظ
شهر ِ خواب‌آلوده را، بیدار می‌خواهد چه کار؟
این همه دار است، استان‌دار می‌خواهد چه کار؟
هر خلافی ریشه‌اش خشکانده شد در این دیار
شهر ما امن است، پس سرکار می‌خواهد چه کار؟
با وجود این همه غارتگر ِ دارای پست
مملکت باور بکن اشرار می‌خواهد چه کار؟
هر دروغی را که می‌شد، بر زبان آورد و رفت
مانده‌ام این کار او، انکار می‌خواهد چه کار؟
سرزمینی که ندارد یک نفر بیکار، پس
یک وزارتخانه مثل کار می‌خواهد چه کار؟
تا چنین روشن‌تر از روز است و گویاتر ز بوق
این تورم شاخص ِ آمار می‌خواهد چه کار؟
کاسبان هم مثل زالو خون ما را می‌مکند
خاک ایران این همه خونخوار می‌خواهد چه کار؟
با وجود حضرت استاد «خسرو معتضد»
کشور ما «ایرج افشار» می‌خواهد چه کار؟
با بزرگانی نظیر «حاج مسعود» و «فرج»
سینما، «فرهادی» و «اسکار» می‌خواهد چه کار؟
خشک چون دریاچه شد، تبدیل می‌گردد به دشت
دشت، دیگر مرغ ماهی‌خوار می‌خواهد چه کار؟
امتیاز: 7 0
یکشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 02:15 ب.ظ
بدان و اگاه باش که از نوع تو چه پری کاتب ها و چه گه دانی ها در این دنیا هست....حتی در انجا که به نظرت گلستان است این قدر خودت را اذیت نکن........... به قول خرگوش سرزمین عجایب وقت کمه!
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟
امتیاز: 1 1
دوشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 01:04 ق.ظ
تواضع گرچه نیکوست اجر بیکران دارد
نشاید با هرکس که هیبت را زیان دارد
پری مقدس من یه دختری ام در صفرترین نقطه غرب کشور نوشته های را دوست دارم خیلی وقتا میخوام بنویسم دغدغه هامو...
جامعه پر درده هر روز خبر تجاوز فقر توهین ...ادم مگر چقدر تحمل دارد
در ترکیه کمپین ضد ناجور نشستن مردها توتاکسی
تشکیل شده حالا حدیث مفصل...
ادمای بی ابرو همینطوری وارد حریمت میشن دریغ از شعور ...
خواستم بگم بنویس و حاشیه توجه نکن مریض زیاده
احساس مشترکی با شما دارم من کودکیم در جنگ گذشت دلم برای ان سالها تنگ شده..
امتیاز: 3 0
دوشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 06:16 ق.ظ
چقدر تلخی دختر
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:38 ق.ظ
عزیزمی ...
فقط همین
امتیاز: 1 0
سه‌شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 05:45 ب.ظ
جالب نوشتی .همیشه میخونمت
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 10:40 ق.ظ
جیگری به خدا
یعنی ماه
امتیاز: 0 0
جمعه 28 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 03:11 ق.ظ
این رامین اس کله ؟؟؟؟!!!
چشه درگیره باخودش!..
عجب!!!!!
ههه جا باس ی سر خر و بخیل داشته باشیاااااااا
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 9 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 08:34 ق.ظ
دلم برات تنگ شده بود
امتیاز: 0 0
شنبه 19 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 01:31 ب.ظ
اقا رامین من بلد نیستم مث شماها خوب حرف بزنم برا همین به زبان خودمونی میگم.قبول دارم که انتقاد خیلی خوبه و میتونه سازنده باشه ولی معتقدم ادما حق دارن حرف بزنن حالا چه بخان با این حرف زدن عقده هاشونو خالی کنن خودشونو به رخ بکشن ویا هر دلیل دیگه ای که داشته باشن .دوست عزیز تاجایی که میتونی انتقاد کن اما اگه نقدت سازنده باشه و به شخصیت ادما اهانت نکنه من ازت ممنون میشم.و قبول کنیم دور و بر همه ی ادما کسای هستن که بیش از اندازه ادمارو قبول دارن و کاریشم نمیشه کرد.راستی اینجا بمون کنارم نکش چون من دوست دارم:-)
امتیاز: 0 0

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد