X
تبلیغات
رایتل

بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش

یکشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 12:14 ق.ظ

همسفر!

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌مان یکی و رویاهامان یکی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است
 
عزیز من!
دو نفر که عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافی است.
عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
 
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم ،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم .
عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

دیدگاه‌ها (3)
یکشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 06:50 ق.ظ
دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می کنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی ، شادی ، کامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیت ها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.
با خوبی ها و بدی ها، هرآن چه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت

روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊   ┊┊ 
┊   ✿✿


خدایا دستم به آسمانت نمی رسد

اما تو که دستت به زمین می رسد عزت عزیزانم را تا عرش کبریایی خود بالا ببر

و هر آنچه آرزو دارند برآورده کن.

سالی توأم با سلامتی و سعادت برایتان آرزومندم
.
.
سلام دوست عزیز و بزرگوار

سپاس از حضور ِ پر مهرتان

سال نو بر شما و خانوادۀ گرانقدرتان مبارک
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊   ┊┊ 
┊   ✿✿


امروز دو نفر از من ادرس و شماره تو رو گرفتن، من هم بهشون دادم، یکی خوشبختی، یکی موفقیت ،
ان شاءالله تو سال جدید هر روز میان سراغت
.
★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ♥   *   ★     ★  ★  * ♡   ☆           ★    ♥      ☆  *  ★   * ♥  ★★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★     
★ * ♥  ★ *     ★ *   ★     ★  ♡  *    ★          ☆    ♡      ★  *  ★   ♥ *   ☆ ★  * * ★ *  ☆  ★   ♥   *   ★     ★ 
 ★  * ♡   ☆         ★    ♥      ☆  *  ★   * ♥  ★ * ★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★   ♡ ★

[:S004:][:S003:][:S007:]
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 01:17 ب.ظ
سلام پری جان
سال نوت مبارک باشه
درمورد این نوشته ی بسیارخوب ودارای معانی مهم ناگفته هایی هست که نیاز به شرح وبسط داره
محوراصلی این نوشته معنای وحدت درعشقه که بسیاردقیق ودرست بین دومفهوم یعنی فرق داشتن وتفاوت داشتن تمایزقائل شده ودرجای جای متن زبان وحدت ویکی بودن را فرق نگذاشتن معرفی کرده نه تفاوت نداشتن
بله حقیقت هم جزاین نیست
میان عاشق ومعشوق هیچ حائل نیست
توخودحجاب خودی حافظ ازمیان برخیز
بسیاری ازما گمان می کنیم نباید بین عاشق ومعشوق هیچ تفاوتی وجود داشته باشه که اگرچنین باشه نشان ازنقص ونقض وعدم وحدته درحالیکه هنرعشق واعجازعشق در جمع بین اضداده

یکی بودن دوجنس متضاد

فقط درمورد بحث فنای متقابل واشاره ای که کرده به محوشدن یکی دردیگری
ای کاش درزلالی وشفافی این متن بحث فناروهم واردمیکرد وازدایره ی نگاهش خارج نبود
که فنای یکی دردیگری همین بزرگترین هنرعشق وذات عشق است
باهمین تفاوتها
فنانیزدرهمان دایره محقق است
فنایعنی ندیدن خود
نه فریب خود
گذشتن ازخود
اگرغیرازاین باشد که اساسا چراغ رابطه خاموش است
هرکس درخودخود میماندوراهی به بیرون ازخودنخواهد داشت ودقیقا درروابط به همین نقطه میرسیم
درفلسفه فنا رابه نحوی در بحث هرمنوتیک میتوان جست
آنجاکه خواننده درپی کشف مرادنویسنده است
وبایدبه دنیای پیش فرضهای نویسنده راه یابد
حالا اینکه این فنا درچه مرتبه ای باشد طبیعتا مراتب متفاوتی وجوددارد
عشق تجربه ی فناست همانگونه که عقل تجربه ی فناست آنجاکه خاموش میشوی وگوش میدهی وسراپاگوش میشوی وحواست رامعطوف میکنی به سخن دیگری وفکردیگری وزبان دیگری وفرهنگ دیگری تا راه یابی به دنیای او
این "همنشینی"
این درعشق یک کلمه است
کلمه ای که من ازآن به "همبازی" یادمیکنم
نباید درگیرمفاهیم باشیم
باید مفاهیم راسیال ببینیم
همینگونه که تودراین متن هنرسیال دیدن را به خواننده آموزش میدهی
این فناهم سیال دیدن است
خوب گفت:بخواه که درعین یکی بودن یکی نباشیم
این همان معنای فنااست
آن فنایی که عوام میگویند مثل همان عدم تفاوت است
وقتی به خانه ی دیگری می رویم
وقتی کتاب دیگری را می خوانیم
وقتی پای صحبت دیگری می نشینیم
وقتی بادیگری میرویم به جایی که اودوست دارد
مادرتجربه ی فناهستیم
مشروطی به آنکه واقعاکتاب بخوانیم وبخواهیم که بخوانیم همچون خواندن حرفهای کسی ازچشمهای او
وواقعاگوش بدهیم
وواقعادل بدهیم وقتی بادیگری میرویم به سفر
همبازی شویم وازخود بیرون شویم
دراین عالم بی نهایت صدای موسیقی هست
شنیدن باگوش دیگری میشود تجربه ی فنا
این همبودی ودیگربودی درهمه هست
انسان اگردردورافتاده ترین جزیره هم باشددیگری رادرخود دارد
پس چرا نفی دیگری؟چرانفی فنا؟
فنانه بمعنای ازخودبیگانگی
بمعنای جدایی ازخودورفتن به دیگری
تااین نباشد رابطه محقق نیست
هرکس درخودش متوقف میماند
تومیگویی ومن گوش نمیدهم
گفتگو یعنی فنا
مشروط به آنکه گفتگوباشد
نه گفتن یکی ونشنیدن دیگری
پس ما هرروز درتجربه ی فناهستیم
به بیان هگل درتعریف دیالکتیک غنچه بیان حقیقت شکوفه است
پس نفی یعنی عبور از یک دایره به دایره ی دیگر
نفی یعنی وحدت آگاهی ها
ازآگاهی طبیعی وبه خودآگاهی وسپس اگاهی مطلق
چراکه آگاهی درهرمرحله به ناامیدی ودلسردی میرسید
این فنا نه دربیرون که درخودمان میتواند بسیاراتفاق بیفتد
این چرخه های آگاهی چرخه های درونی ماست
به قول مولانا چه بسامردی که باگرگ درونش جنگیده ونابودش کرده ولی دربیرون بنظرضعیف ونحیف میادوچه بسابرعکس
کسیکه دربیرون شیربه نظرمیاد ولی دردون اسیرگرگ درونه
این تضادودیالکتیک بمعنای عبوره
واین عشق بزرگ بزگترین تحقق عبوره
انسان وقتی عاشق میشه می بینه که عبورکردن چقدر ساده ست
برعکس وقتی که سخت ترین کاردنیا براش عبورکردن از یه عقیده ست وعبورکردن از یه فکره یه احساسه یاهرچیز دیگه
عشق همون پل عبوره
عبورازخودبرای راه یافتن به دیگری
لازم نیست جبرآلود بهش نگاه کنیم وازش دوری کنیم
حتی همون جبرهم میشه سیال دید
تواین دنیا نباید یکسویه دید
بایدکلی دید
باید جاری بود
وقتی جاری بودی زنده ای
به قول فروغ :
هیچ صیادی درجوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صیدنخواهدکرد...
هیچ صیادی دردل فنایی که درگودالی خشک معنامیشود حقیقتی صیدنخواهدکرد
میتوان ساعتها گفت وگفت وگفت ومحوشد درگفتن
وقتی دلی باشدکه بخواهد بگوید
ودل دیگری باشد که بخواهد بشنود
وراهی بازمیشود
راهی که راه فناست...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 05:30 ب.ظ
pary jan
mamnun az budani ke be ma yadavari mikoni ensaniatemun ro
mamnun
امتیاز: 0 0

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد